close
تبلیغات در اینترنت

داستان


درباره سايت درباره سايت
به وبلاگ تفریحی آریانا سیستم خوش آمدید. اميدواريم از مطالب وبلاگ لذت ببريد و بتونيد به مطلبي كه ميخواستيد برسيد برای استفاده ی کامل از سایت و انجمن عضو شوید. فروشگاه آریانا هم فعال شده واسه کاربران این سایت به صورت کاملا اختصاصی.دوستان برید حالشو ببرید.

موضوعات موضوعات

ادبی

داستان عاشقانه

رمان

شعر

متفرقه

سرگرمی

چیستان و معما

اطلاعات عمومي

عمومي

خواندني ها

خبر هاي فناوري

مطالب جالب

عکس های عجیب

پيامك

عاشقانه

تولد

تسليت

برترين ها

ترفند ها

ويندوز

داس

برنامه ها

موبايل

زندگي نامه ها

دانشمندان

شاعران

فيلم سازان

بازيگران

تاريخدانان

بزرگان فناوري

بزرگان تاريخ كشور

آموزش

نرم افزار

ویندوز

سخت افزار

مشتركين

همراه اول

ايرانسل

کامپیوتر


آرشيو آرشيو

1396

1395

1392

1391

1390


جستجوگر پيشرفته سايت





هیتر جت


هیتر,هیتر تابشی,جت هیتر,هیتر سقفی,بخاری فن دار,بخاری کارگاهی,هیتر موشکی,جت هیتر مرغداری,هیتر گلخانه,هیتر کارخانه,heater,هیتر گازی,هیتر گازوئیلی سیستم های گرمایشی تولید شده در گروه صنعتی صبا هواساز در مدل های هیتر، جت هیتر ،هیتر موشکی،یونیت هیتر،هیتر کابینتی ،کوره هوای گرم و بخاری صنعتی ساخته و به بازار عرضه می شوند با پیاده سازی آخرین تکنولوژی های صنایع گرمایشی و الگو برداری از سیستم های گرمایشی اروپایی با کیفیت بالا و مصرف کم انرژی باعث ایحاد تحول در سیستم های گرمایشی کشور شده اند. تنوع مدل،تنوع ظرفیت و هم چنین قابلیت سفارشی سازی سیستم های گرمایشی از دیگر امتیازاتی است که گروه صنعتی در اختیار مشتریان خود قرار می دهد جت هیتر یا همان هیتر موشکی یکی از پرفروش ترین محصولات گروه صنعتی می باشد که در مدل گازی،گازوئیلی و دوگانه تولید می شوند.هیتر جت-هیتر موشکی - در مدل های دود کش دار و بدون دودکش و دو موتوره تولید می شود.

هیتر
هیتر تابشی
جت هیتر
هیتر سقفی
بخاری فن دار
بخاری کارگاهی
هیتر موشکی
جت هیتر مرغداری
هیتر گلخانه
هیتر کارخانه
heater
هیتر گازی
هیتر گازوئیلی
یونیت هیتر
هیتر کابینتی
کوره هوای گرم
بخاری صنعتی
هیتر چیست
هیتر صنعتی
تولید هیتر
فروش هیتر
قیمت هیتر کابینتی
هیتر موشکی مرغداری
بخاری گازی فن دار
بخاری تابشی سقفی
بخاری صنعتی گازدار
بخاری تابشی
هیتر جت

یونیت هیتر (به انگلیسی: Unit heater) دستگاهی است که ار آن برای گرم کردن فضاهای بزرگ نظیر سالنهای سرپوشیده، سالن‌های کارخانجات و ... استفاده می‌شود.

یونیت هیتر از قسمتهای زیر تشکیل شده است:

کویل با لوله‌های پره دار که در داخل آن آب گرم، داغ و یا بخار به عنوان حامل انرژی حرارتی جریان دارد بر حسب نوع یونیت هیتر ممکن است کویل صاف، مکعبی شکل، گرد و یا دایره‌ای شکل باشد.
پروانه و یا فن که وسیله عبور دادن هوا از کویل و به جریان انداختن هوا در داخل فضای گرم شونده را بر عهده دارد. این فن بر حسب ظرفیت و فشار هوادهی ممکن است از نوع ملخی و یا سانتریفوژ باشد.
پره‌های جهت دهنده هوا که بوسیله آنها می‌توان هوای خروجی از یونیت هیتر را به قسمتهای مختلف محل گرم شونده هدایت کرد
کابینت و یا محفظه که پروانه و کویل در داخل آن و پره‌های جهت دهنده هوا بروی آن نصب شده است.
مقدار حرارتی که یک یونیت هیتردر مدت زمان ۱ ساعت در فشار هوای ۱ اتمسفر با درجه حرارت ورودی ۲۰۰ درجه فارنهایت و افت درجه حرارت ۲۰ درجه فارنهایت و درجه حرارت هوای ورودی به کویل ۶۰ درجه فارنهایت به محیط منتقل می‌کند اگر بدون کانال باشد قدرت حرارتی استاندارد نامیده می‌شود.


?
آخرين ارسال هاي انجمن
آخرين ارسال هاي انجمن


یک کاریکاتور امنیتی


یک کاریکاتور امنیتی
 
کاریکاتور امنیتی نگهبان

بازديد : 133 بار دسته بندي : مطالب جالب داستان كاريكاتور هک و سایبری نظر دهيد! [ ]


ماجرای زن خوش اخلاق و مرد بداخلاق


ماجرای زن خوش اخلاق و مرد بداخلاق


اصمعی (وزیر مامون) می گوید: روزی برای صیادی به سوی بیابان روانه شدیم. من از جمع دور شدم و در بیابان گم شدم، در حالی که تشنه و گرسنه بودم به این فکر بودم که کجا بروم و چکار کنم. چشمم به خیمه ای افتاد. به سوی خیمه روان شدم، دیدم زنی جوان و با حجابی در خیمه نشسته. به او سلام کردم او جواب سلامم را داد و تعارف کرد و گفت بفرمایید. بالای خیمه نشستم و آن زن هم در گوشه دیگر خیمه نشست. من خیلی تشنه بودم، به او گفتم: یک مقدار آب به من بده: دیدم رنگش تغییر کرد، رنگش زرد شد. گفت: ای مرد، من از شوهرم اجاره ندارم که به شما آب دهم (یکی از حقوقی که مرد بر زن دارد این است که بدون اجازه اش در مال شوهر تصرف نکند) اما مقداری شیر دارم. این شیر برای نهار خودم است و این شیر را به شما می دهم. شما بخورید، من نهار نمی خورم. شیر را آورد و من خوردم. یکی – دو ساعت نشستم دیدم یک سیاهی از دور پیدا شد. زن، آب را برداشت و رفت خارج از خیمه. پیرمردی سیاه سوار بر شتر آمد. پاها و دست و صورتش را شست و او را برداشت و آورد در بالای خیمه نشانید. پیرمرد، بداخلاقی می کرد و نق می زد، ولی زن می خندید و تبسم می کرد و با او حرف می زد. این مرد از بس به این زن بداخلاقی کرد من دیگر نتوانستم در خیمه بمانم و آفتاب داغ را ترجیح دادم. بلند شدم و خداحافظی کردم. مرد خیلی اعتنا نکرد، با روی ترشی جواب خداحافظی را داد، اما زن به مشایعت من آمد. وقتی آمد مرا مشایعت کند، مرا شناخت که اصمعی وزیر مامون هستم.
من به او گفتم: خانم، حیف تو نیست که جمال و زیبایی و جوانی خود را به پای این پیرمرد سیاه بد اخلاق فنا کردی؟ آخر به چه چیز او دل خوش کردی، به جمال و جوانیش؟! ثروتش؟! تا این جملات را از من شنید، دیدم رنگش تغییر کرد. این زنی که این همه با اخلاق بودف با عصبانیت به من گفت: حیف تو نیست می خواهی بین من و شوهرم اختلاف بیندازی. چون زن دید من خیلی جا خوردم و ناراحت شدم، خواست مرا دلداری داد و گفت: اصمعی دنیا می گذرد، خواه وسط بیابان باشم، خواه در قصر، خواه در رفاه و آسایش، خواه در رنج و سختی. اصمعی، امروز گذشت. من که دربیابان بودم گذشت و اگر وسط قصر هم می بودم باز می گذشت. اصمعی، یک چیز نمی گذرد و آن آخرت است. اصمعی من یک روایت از پیامبر اکرم (ص) شنیدم و می خواهم به آن عمل کنم. آن حضرت فرمود: ایمان نصفه الصبر و نصفه الشکر. اصمعی، من در بیابان به بداخلاقی و تند خویی و زشتی شوهرم صبر می کنم و به شکرانه جمال و جوانی و سلامتی که خدا به من عنایت فرمود، به این مرد خدمت می کنم که ایمانم کامل شود.

بازديد : 139 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


خاطرات دختر دانشجو


خاطرات دختر دانشجو

بازديد : 137 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


دختران در سربازي


دختران در سربازي

برو ادامه مطلب

بازديد : 120 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


شعر عروسي



آخر اين هفته، جشن ازدواج ما به پاست / با حضور گرم خود، در آن صفا جاري کنيد

ازدواج و عقد
و.....

 

بازديد : 148 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


شكايت جبريل



ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که: آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ما يک مشت ايروني داريم توي بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون! به جاي لباس و رداي سفيد، همه شون لباس هاي مارک دار و آن چناني ميخوان! بجاي پابرهنه راه رفتن کفش آديداس پاشون ميکنن. هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون ‘بنز’ و ‘بي ام و’ نميرن! اون بوق و کرناي اسرافيل هم گم شده… يکي ازش قرض گرفت و رفت ديگه خبري نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوي دروازه بهشت رو جارو زدم… امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و پسته و پوست خربزه است! من حتي ديدم بعضي هاشون کاسبي هم ميکنن و حلقه هاي تقدس بالاي سرشون رو به بقيه ميفروشن. چند تاشون کوپون جعلي بهشت درست کردن و به ساکنين بخت برگشته جهنم ميفروشن. چندتاشون دلالي باز کردن و معاملات املاک شمال بهشت ميکنن.
اتحاديه عالمان امضاء جمع کرده که اعضا نميخوان به ديدن زنان ايراني برن چون اونقدر آرايش کردن و اسپري مو سرشون زدن که هاله تقدسشون اتصالي کرده و فيوزش سوخته در ضمن خانمهاي ايروني از غلمان ها مهريه ميخوان.
هفته پيش هم چند ميليون نفر تو چلوکبابي ايراني ها مسموم شدن و دوباره مردن. چند پزشک ايروني به حوري ها بند کردن که الا و بلا بياييد دماغتونو عمل کنيم.
خدا ميگه: اي جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، آفريده هاي من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره. برو يک زنگي به شيطون بزن تا بفهمي درد سر واقعي يعني چي!!!
جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان… دو سه بار ميره روي پيام گير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده: جهنم، بخش ايرانيان بفرماييد؟
جبرئيل ميگه: آقا سرت خيلي شلوغه انگار؟
شيطان آهي ميکشه و ميگه: نگو که دلم خونه… اين ايروني ها اشک منو در آوردن به خدا! ميخوام خودمو بازنشست کنم.
شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشي به پا ميکنن!
تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوري بود و آتيش بازي!… حالا هم که… اي داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!
جبرئيل جان، من برم …. اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازي نصب کنن…
يک عده شون بازار سياه مواد سوختي بخصوص بنزين براه انداختن.
چند تا پزشک ايروني در جهنم بيمارستان سوانح سوختگي باز کردن و براش تبليغ ميکنن و اين شديدا ممنوعه.
چندتاشون دفتر ويزاي مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر ميکنن. بليت جعلي يک طرفه بهشت هم ميفروشن.
يک سري شون وکيل شدن و تبليغ ميکنن که ميتونن پيش نکير و منکر براي جهنمي ها تقاضاي تجديد نظر بدن.
چند تاشون که روي زمين مهندس بودن ميگن پل صراط ايراد فني داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع ميکنن که پل بايد پهن تر بشه.
هرروز هزاران ايروني زنگ ميزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشاني جهنم رو ميخوان
الان مراجعه داشتم مي گفت ما کاغذ نسوز مي خواهيم که روزنامه اپوزيسيون بيرون بديم.
ببخش! من برم، بعدا صحبت مي کنيم… چند تا ايروني دارن کوپون جعلي کولر گازي و يخچال ميفروشن… برم يه چماقي بچرخونم...


فقط واسه خنده بود برنگردين بگين نكنه با خدا شوخي داري نمي دونم شوخي با دين و مذهب و ...... نكن فقط طنزه نخواستي نخون

بازديد : 111 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


غلطنامه



قمقمه : پَ ن پَ قم هاليووده
زنبوردار : کسي که همسر بلوند دارد
کاشمري : در آرزوي ازدواج
کاج : نمايندگي انتشارات گاج در دوبي
ژنتيک : ژني که عامل اصلي تيک زدن در انسان مي باشد
خورشت باميه : مسئوليت پختن خورشت بر عهده من است
وايمکس : درنگ چرا؟
خراب : نوعي نوشيدني حاوي تکه هاي کوچک خر
شيردان : آنکه شير خوب را از بد تميز مي دهد
گشتاور: يک سري همسايه نخاله که به هنگام برگزاري مهماني‌هاي شبانه پليس را خبر مي کنند.
البرز: عربها به « پرز » گويند
چرا عاقل کند کاري‌:‌ يک ضرب المثل شيرازي.
هردمبيل: جايي که در آن بابت هر چيزي قبض صادر ميشود
غيرتي: هر نوع نوشيدني به جز چاي
قرتي : نوعي چاي که با قر و حرکات موزون سرو ميشود
پنهاني : قلمي که جاي جوهر با عسل مينويسد
مختلف : مرگ مغزي
مورچه خوار : خواهر مورچه. فحشي که موريانه ها به هم مي دهند
جدول : کسي که نياکانش علاف باشند را گويند
کره حيواني : بيچاره ناشنواست
توله سگ : حاصل تقسيم مساحت سگ بر عرض آن
کته ماست : آن گربه مال ماست
Saturday : روز جهاني ساطور
کراچي : پس تکليف ناشنوايان چه ميشود ؟
سه‌پايه : 3 تا آدم باحال که هميشه پايه هر حرکتي‌ هستند
يک کلاغ چهل کلاغ : نبردي ناجوانمردانه بين کلاغ‌ها
وانت : اينترنت آزاد و بدون فيلتر
اسلواکي : نرم و خرامان گام برداشتن
نيکوتين : نوجواني خوش سيرت
نلسون ماندلا:نلسون اون وسط گير کرده

تهراني: تيکه هاي هلوي باقيمانده ته آبميوه

 

اگه خوب بود تشکر يادتون نره


 

بازديد : 122 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


طنز 5



پسر در حال دويدن…
زااااارت (صداي زمين خوردن)
رفيق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردي الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ “صداي پس گردني”)
يک رهگذر: چيزي مصرف کردي؟يکم کمتر ميزدي خب!

يک خانوم جوان رهگذر: ايييييش پسر دست و پا چلفتيِ خنگ!

 

________________

دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک (زمين خوردن به دليل نقص فني در قسمت پاشنه کفش)
رفيق دختر: آخ جيگرم خوبي؟ فدات شم! الهي بميرم! چي شدي تو يهو؟ واااااااااااي…
يک رهگذر: دخترم خوبي؟ فشارت افتاده؟ ميخواي برسونمت دکتري جايي؟
يک پسر جوان رهگذر: اي واي خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدين به من!
من ماشينم همينجا پارکه يه لحظه وايسين،با اين وضع که ديگه نميتونين پياده برين



 

بازديد : 175 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


Keyboard



Keyboard
چه کسي برنده شد؟

Communication Board
کاميون کي شن ها رو برد؟

Morphine
بايد بيشتر فين کني.............

.... برو ادامه

بازديد : 164 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


گفتگوي بسيار جالب و خنده دار دختر و پسرها با تلفن



گفتگوي بسيار جالب و خنده دار دختر و پسرها با تلفن
تلفن زنگ مي خورد :


گفتگوي دو دختر پاي تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوري عسل؟ فدات شم... مي بينمت خوشگم... بوس بوس


گفتگوي دو پسر پاي تلفن:
بنال... بوزينه مگه نگفتي ساعت چهار مياي؟ د گمشو راه بيفت ديگه کره خر



بعد از قطع کردن تلفن :


دخترها:
واه واه واه !!! دختره ايکپيريه بي فرهنگ چه خودشم ميگيره اه اه اه انگار از دماغ فيل افتاده حالمو بهم زد


پسرها:
بابا عجب بچه باحاليه اين مهدي خيلي حال ميکنم باهاش خيلي با مرامه

 

 

بازديد : 122 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


نغزانه



قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت*هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت*نگاري قرار دهيد.

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك*كاري كنند.


عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناساييم به همراه دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا مي*گيرند، بايد هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

کله مرغ براي سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجاي عکسم روي آگهي ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.

در مجلس ختم من گاز اشك*آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينكه نمي*توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي*طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوي آدمهاي گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

چون تمام آرزوهايم را به گور مي*برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه براي آنها هم جا باشد.

 



 

بازديد : 172 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


انشا



بنام لايک زنندهء مومنين و بلاک کنندهءظالمين

ما بهمراه دوستمان عضو فيس بوک ميباشيم . فيس بوک جاي خوبي است اما بيشتر اعضايش باهم فاميل هستند و از نام خانوادگيشان ميشود فهميد .مثل سبز ياايراني يا پرشين يا پارسي .اکثراًهم شبيه هم هستند طوري که ما اوائل فکر ميکرديم دوقلو باشند .

وقتي وارد فيس بوک شديم تازه فهميديم که اسم اين اقدس چپول دختر همسايه مان پرميس بوده و چقدر هم خوشگل بوده و ما نميدانستيم . يک عالمه دوست پسر دارد که مدام برايش عکس ميفرستند . تا کلاس دوم راهنمايي بيشتر درس نخوانده بود اما يک شعرهايي ميگذارد در والش که ما معنيش را نفهميديم .
از دختر عمويمان پرسيديم گفت : جز جگر گرفته کپي پيست ميکند ايکبيري .

فيس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف ميزنند .يکي اسمش کورش است و نام خانوادگيش بزرگ و ديگري هم بايد پزشک باشد که به او علي آقاي شريعتي ميگويند .

هرچقدر از خانه بيرون ميرويم واز مردم فحشهاي بد بد ميشنويم در عوض در فيس بوک همش حرفهاي گل و بلبل است و همه مهربانند .
البته يکي دوتا از همسايه هايمان که فحش بدبد ميدهند را در فيس بوک شناختيم و ديديم در فيسبوک قربان صدقهءهمه ميروند و از انسانتيت حرف ميزنند ،اما نميدانيم چرا تا خودمان رامعرفي کرديم بلاکمان کردند.

فيس بوک جاي عجيبي است .ديروز که به اتفاق پدرمان از کنار مسجد شهر رد ميشديم شنيديم که حاج آقا طاهري امام جماعت مسجد پشت بلندگو ميگفت:اين فيس بوک ساخت شيطان است و ميخواهد جوانان مارا از راه بدر کند . خدارا شکر ميکنيم که حاج آقا طاهري که خودشان هم عضو فيسبوک هستند سنشان زياد است وگرنه ايشان هم از راه بدر ميشدند .
ما خودمان يکبار از ايشان پرسيديم که چرا خودتان عضو فيس بوکيد ؟ايشان فرمودند: براي تحقيق وبررسيه مکر دشمنان در آنجا عضو شده ايم .
گفتيم :چرا فقط با دخترها دوست ميشويد و عکس برايشان ميفرستيد؟
ايشان گفتند: ميخواهيم براه راست هدايتشان کنيم و منظورمان امر به معروف است
دوباره پرسيديم ؟پس چرا اسمتان را گذاشته ايد پسر بلا؟
ايشان اخم کردند و گفتند:شما اصلاً مارا چجوري در فيسبوک شناختيد؟
گفتيم ،خوب آخر عکستان را ديديم که کلّهءخودتان را روي بدن آرنولد چسبانده ايد .
ديگر نشنيديم ايشان چه گفتند چون يک چک بما زدند که تا دوساعت گوشمان بوق اشغال ميزد .

خلاصه ما فيسبوک را دوست ميداريم،آنجا اقدس چپول پرميس جيگر ميشود ،ابرام شتر خفه کن پسر آريايي ميشود،همه مهربانند و حاج آقا طاهري هم آهنگ رپ ميگذارد و گاهي هم حرفهاي قشنگ ميزندو از چک زدن خبري نيست .

،فيسبوک پر است از شريعتي و کورش و اين آقاهه که تازه عضوش شده ،استيو جابز .
راستي ما نميدانستيم خارجيها انقدر قشنگ فارسي مينويسند همين آقاي جابز يکيش .
اين بود انشاي ما

 

 

بازديد : 145 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


وصيت ميکنم بعد مرگم….



وصيت ميکنم بعد مرگم….
از بوي گلاب بدم مي آيد، همون آب معدني کفايت مي کند، نگيد اين راني هلو دوست داشت، سنگ قبرش رو با راني بشوريمااا ، نوچ ميشه خوب
آقايون فاميل، به خاطر من سه متر ريش نزاريد

خانوم هاي فاميل، خواهشا بالاي سر قبرم جيغ و داد نکنيد، باور کنيد من از همهمه و شلوغي بدم ميومد! مردم، گناه که نکردم!
… … … مراسم ختم من آخوند هم نياريد واسه فاميل، ديني کلاس پنجم رو يادآوري کنه!!!
يه دوست دخترم نداريم که بگيم: خبر مرگ مرا با تو چه کس مي گويد؟!
توي درايو E عکس دارم، خوراک اعلاميه، عکس پرسنلي نزاريداا، اونا جلب ترحم نمي کنه!
بعد از مرگم هنوز ميت رو زمين مونده هارد کامپيوترم رو بزاريد تو ماکروفر! يه کاري کنيد درايو D بيشتر بترکه! من اندک آبرويي داشتم در اين خانواده!!!
روي خرما ها پودر نارگيل نريزيد، هم شکلش خز ميشه، هم بدمزه ميشه! همون گردو بزاريد لاش خيلي حال ميده!
شايعه کنيد قبل مرگش بهش الهام شده بود ميمره! از اون ديالوگ هاست که مو به تن سيخ مي کنه هااا !!
پنج شنبه ها سر خاکم نيايد چه کاريه؟ ترافيکه!
فيس بوکم رو بلاک نکنيد، گهگداري باهاش پست بديد بياد بالا جيگر رفيقام کباب شه 

 



 

بازديد : 117 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


طنز 3


انواع گاز اشک آور براي سرکوب تظاهرات ميوه ها موجود است !
(امضا : پياز)

برو ادامه

بازديد : 146 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


مقایسه دختر و پسر در طرز استفاده از عابر بانک


مقایسه دختر و پسر در طرز استفاده از عابر بانک

پسرها:

۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.

۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.

۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.

دخترها:

۱- با ماشین میرن دم بانک.

۲- به خودشون عطر میزنن.

۳- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.

۴- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.

۵- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.

۶- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.

۷- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.

۸- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.

۹- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.

۱۰- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.

۱۱- کارت رو وارد دستگاه میکنن.

۱۲- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.

۱۳- کد رمز رو وارد میکنن.

۱۴- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.

۱۵- کنسل میکنن.

۱۶- دوباره کد رمز رو میزنن.

۱۷- کنسل میکنن.

۱۸- مبلغ درخواستی رو میزنن.

۱۹- دستگاه ارور (خطا) میده.

۲۰- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.

۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده.

۲۲- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.

۲۳- پول رو میگیرن.

۲۴- برمیگردن به ماشین.

۲۵- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.

۲۶- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.

۲۷- استارت میزنن.

۲۸- پنجاه متر میرن جلو.

۲۹- ماشین رو نگه میدارن.

۳۰- دوباره برمیگردن جلوی بانک.

۳۱- از ماشین پیاده میشن.

۳۲- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)

۳۳- سوار ماشین میشن.

۳۴- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.

۳۵- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.

۳۶- میندازن توی خیابون اشتباه.

۳۷- برمیگردن.

۳۸- میندازن توی خیابون درست.

۳۹- پنج کیلومتر میرن جلو.

۴۰- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)

بازديد : 135 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟ :


از بیل گیتس پرسیدن از تو ثروتمند تر هم هست؟ :

در جواب گفت بله فقط یک نفر. پرسیدن ک…ی؟

در جواب گفت سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و تازه اندیشه ی طراحی مایکروسافت و تو ذهنم پی ریزی می کردم،در فرودگاهی درنیویورک قبل از پرواز چشمم به این نشریه ها و روزنامه ها افتاد. از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد،دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خورد ندارم و اومدم منصرف بشم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه من و دید گفت این روزنامه مال خودت بخشیدمش به خودت بردار برای خودت.

گفتم آخه من پول خورد ندارم گفت برای خودت بخشیدمش برای خودت.

سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز چشمم به یه مجله خورد دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خورد ندارم باز همون بچه بهم گفت این مجله رو بردار برا خودت ،گفتم پسرجون چند وقت پیش یه روزنامه بهم بخشیدی.هرکسی میاداینجا دچار این مسئله میشه بهش میبخشی؟!
پسره گفت آره من دلم میخواد ببخشم از سود خودمه که میبخشم

به قدری این جمله و نگاه پسر تو ذهن من مونده که خدایا این برمبنای چه احساسی اینا رو میگه.

زمانی که به اوج قدرت رسیدم تصمیم گرفتم این فرد و پیدا کنم و جبران گذشته رو بکنم
گروهی تشکیل دادم بعد از ۱۹ سال گفتم که برید و اونی که در فلان فرودگاه روزنامه میفروخت و پیدا کنید.یک ماه و نیم مطالعه کردند و متوجه شدند یک فرد سیاه پوسته که الان دربان یک سالن تئاتره. خلاصه دعوتش کردن اداره.

ازش پرسیدم من و میشناسی. گفت بله، جناب عالی آقای بیلگیتس معروفید که دنیا میشناسدتون.

سالها پیش زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه میفروختی من یه همچین صحنه ای از تو دیدم

گفت که طبیعیه. این حس و حال خودم بود
گفتم میدونی چه کارت دارم، میخوام اون محبتی که به من کردی و جبران کنم
گفت که چطوری؟
گفتم هر چیزی که بخوای بهت میدم
(خود بیلگیتس میگه خود این جوونه مرتب میخندید وقتی با من صحبت میکرد)
پسره سیاه پوست گفت هر چی بخوام بهم میدی؟
گفتم هرچی که بخوای
گفت هر چی بخوام؟
گفتم آره هر چی که بخوای بهت میدم
من به ۵۰ کشور افریقایی وام دادم به اندازه تمام اونا به تو میبخشم
گفت آقای بیل گیتس نمیتونی جبران کنی
پرسیدم واسه چی نمیتونم جبران کنم؟
پسره سیاه پوست گفت که :فرق من با تو در اینه که من در اوج نداشتنم به تو
بخشیدم ولی تو تو اوج داشتنت میخوای به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمیکنه

بیل گیتس میگه همواره احساس میکنم ثروتمند تر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲
ساله مسلمان سیاه پوست

بازديد : 124 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


داستان ماهیگیری…


A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم”

We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out

ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن

my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.”

ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار

The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.

زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد..

The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.

هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود.

The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?

همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟

He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?”

مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟”

You’ll love the answer…

جواب زن خیلی جالب بود…

The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..”
زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

بازديد : 142 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


جنی (داستان طنز)


یه روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه تو سرش!
مرده می گه: برا چی این کار رو کردی؟
زنش جواب می ده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه تکه کاغذ پیدا کردم که توش اسم جنى (یه دختر) نوشته شده بود…
مرده می گه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش جنی بود.
زنش معذرت خواهی می کنه و می ره به کارای خونه برسه.
سه روز بعد، مرد داشت تلویزین تماشا می کرد که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگتر می کوبه تو سرش به طوری که مرده تقریبا بیهوش می شه.
مرد وقتی به خودش میاد می پرسه این بار برای چی منو زدی؟
زنش جواب می ده: آخه اسبت زنگ زده بود!

بازديد : 110 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


داستان طنز “پدر زن یا مادر زن؟”


داستان طنز “پدر زن یا مادر زن؟”

بازديد : 102 بار دسته بندي : داستان نظر دهيد! [ ]


پيوند ها پيوند ها'

تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک

  • نوشيدني آلوئه‌‌ ورا

    دانلود منیجر برای PC

    فرش 1000 شانه قیمت

    خرید اینترنتی سی دی و دی وی دی

    کانال تلگرام شهرها

    بازی دخترانه

    خرید گیفت کارت گوگل پلی

    مشاوره پایان نامه ارشد

    خرید سرور مجازی انگلیس

    خرید فیلتر شکن

    بهترین سایت مد و زیبایی

    پرورش بلدرچین

    رمضان سال 95

    اخبار فوتبال

    جی پی اس گارمین

    چاپ کاتالوگ و بروشور

    خرید جم کلش رویال

    دانلود آهنگ جدید

    دوباره زندگی